عامه پسند

نوامبر 5, 2009 با shabnam sedghi

يكسري كتابها هستند كه برام حكم دستنامه دارند. و هر كدومشونو بارها و بارها خوندم مثل شازده كوچولو كه تمام ترجمه هاش رو بارها و بارها خوندم. يا كتابها ي براتيگان كه هر كدوم رو چند بار خوندم و فكر ميكنم بازم بخوام اين كارو بكنم. چارلز بكوفسكي هم از اين دست نويسنده هاست كه نميشه كتابش رو خوند و كنار گذاشت هميشه بايد دم دستم باشه تا هر از گاهي بهش رجوع كنم. عامه پسند با ترجمه روان و زيباي پيمان خاكسار آخرين رمان بكوفسكي شاعر و نويسنده آمريكايي است كه در سال 1994 منتشر شد. درست چند ماه قبل از اينكه با زندگي خداحافظي كنه.

پس از تاريكي

اکتبر 4, 2009 با shabnam sedghi

پس از تاريكي/هاروكي موراكامي

 حرف زدن درباره بعضي داستانها راحت نيست يعني دقيقا نميتوني بگي چه برداشتي از كتاب داشتي يا اينكه چه تاثيري در ذهن گذاشته. پس از تاريكي از اين دست داستانهاست. ميشه گفت(نقل از پشت جلد) :” رمان كوتاه و ساده اي است و طبعا بسيار روان و خوشخوان”.

فقط ميتونم اين چند نكته رو درباره كتاب بگم :

- تمام كتاب رو پشت سر هم و در يك روز خوندم.

- بعد از اتمام داستان حس خوبي داشتم.

 - قسمتي از عادات شخصيتهاي داستان برام تازگي داشت.

لاست

اکتبر 3, 2009 با shabnam sedghi

تمام پنج فصل سريال لاست رو ديدم. و مثل اكثر كسايي كه اين سريال رو ديدن معتقدم بسيار جذاب بود. ولي آخراش ديگه داشت اعصابم بهم ميريخت وقتي كه از اول سريال همه در صدد قدرت نمايي بودن و اينكه در حال خنثي كردن يك توطئه يا از بين بردن يك فاجعه داشتن همديگه رو ميكشتن.

 نميدونم چرا وسط يه جزيره به اون زيبايي براي حرف زدن باهم ديگه مرتب اسلحه به روي هم ميكشيدن! و مسخره تر اينكه براي اينكه جلوي كشته شدن عده‌ايي رو بگيرن يك عده ديگه رو به قتل ميرسوندن. آيا واقعا رسالت بشر اينه كه عدالت رو به اين شكل برقرار كنه يا اينكه از تمام چيزهاي خوبي كه تو اين دنيا وجود داره استفاده كنه و لذت ببره و صد البته به ديگران اگر ميتونه كمك كنه يا حداقل كمتر آسيب برسونه.

اوايل سريال كه شديدا جذب صحنه‌هاي هيجان انگيز و ماجراهاي شگفت انگيز داستان بودم ولي تو قسمتهاي آخر به اين فكر ميكردم كه شايد نبايد زياد براي تغيير چيزي تلاش كرد يعني بهتره خيلي خودمونو براي رسيدن به چيزي با آب و آتيش نزنيم و از لحظه هاي كه درش هستيم لذت ببريم حالا هر كجا كه ميخواد باشه.

باز هم اورول

سپتامبر 26, 2009 با shabnam sedghi

 دختر كشيش

دختر كشيش، سرگذشت دروتي دختر تنهايي است كه در يكي از شهرهاي كوچك  انگليس به همراه پدر متعصب و سخت گيرش زندگي ميكند. او كه دچار روزمرگي و درگير يك سري باورهاي غلط و متعصبانه است زندگي خود را بگونه ايي كسالت بار ميگذراند تا اينكه دچار فراموشي ميشود. بگونه ايي كه تمام گذشته خود و اينكه كيست را فراموش كرده و زندگي جديدي را در آوارگي شروع ميكند. زندگي كه همرا با تجربيات جديد و آشنايي با افراد جديد و از دست رفتن تمام باورهاي مذهبيش است. ولي بعد از بازگشت حافظه و برگشت به شهر خود در حالي كه قلبا به اعتقادات فبلي خود ايماني ندارد ولي جرات تغيير زندگي خود را پيدا نميكند و همچنان غرق در تكرار گذشته باقي مي ماند.

شايد تنها راه پيدا كردن خود فراموش كردن چيزي باشد كه در دوره ايي از زندگي به اجبار به ما داده شده است و اندكي شجاعت كه بتوان با آن به خود واقعي خود رسيد.

من هنوز نميدونم چطوري ميشه تو شهرهاي كوچيك زندگي كرد طوري كه اسير غرافات، تعصبات، و روزمرگي نشد هر چند اين مشكلات كما بيش گريبان ساكنين شهرهاي بزرگ رو هم رها نكرده ولي بدليل حجم بزرگ مشكلات كمتر خودشو نشون ميده.

 

افسون هنر هفتم!

سپتامبر 13, 2009 با shabnam sedghi

وقتي يه عالم فيلم خوب براي ديدن داشته باشي با سري كامل سريال جذاب Lost و Prison Break آيا وقتي براي كتاب خوندن هم باقي ميمونه؟!

اتفاقات تلختر يا بيان تلخ؟!

آگوست 31, 2009 با shabnam sedghi

از ديشب تو اين فكرم چرا سوز وتلخي داستانهاي ايراني بيشتر از داستانهاي خارجي هست. يعني تفاوت در نوع نگاه هست يا فقر تو كشورهاي ديگه به اندازه فقر تو ايران دردناك نيست. براتيگان تو اكثر نوشته هاش كه به نظر ميرسه قسمتي از زندگي خودش باشه از فقر و نداري دوران كودكي ياد ميكنه وقتي كه تو”پس باد همه چيز رو با خود نخواهد برد” از كفشهاي پاره ش حرف ميزنه يا از بطري جمع كردن براي بدست آوردن پول كه به نظر ميرسه فقط به اندازه خريد يك بستني باشه! ماجرا دردناك است ولي اون حسي رو كه از خوندن قصه هاي مجيد يا رنگ كلاغ  و …به من دست ميده با تلخي و سوزناكي بيشتري همراه است.

بينايي

آگوست 22, 2009 با shabnam sedghi

 بنظر ميرسه بينايي در ادامه كوري نوشته شده در قسمتهاي پاياني كتاب هم اشاره هايي به كوري ميشه و از شخصيتهاي كوري اسم برده ميشه ! بينايي از اتحادي پنهاني براي مبارزه با حكومت وقت حرف ميزنه وحدت مردم براي دادن راي سفيد در انتخابات احزاب و بي اعتبار كردن دولت. دولتي كه با دستپاچگي تمام فردي بيگناه را  بعنوان رهبر آشوبها  به قتل ميرسونه با اين ادعا كه فرد مجرم رو به سزاي اعمالش رسونده با اين اميد كه همه چي درست ميشه و صد البته كه نميشه مانند تمام مواردي كه با ريخته شدن خون بيگناهان فقط دستهاي جنايتكاران آلوده تر ميشه!

به عقيده من در كوري ساراماگو بدنبال نشان دادن ذات انسان بود و تمايلي كه براي شرارت داره و در عين حال راه نجات رو كه كمك به همنوع و يكدلي بود رو نشون ميده. در بينايي اين انسان به نوعي اين راه نجات رو پيدا كرده و خود بدرستي ميدونه  كه چه بايد بكنه!

كاتالونيا

آگوست 18, 2009 با shabnam sedghi

حالا كه تصميم گرفتم بنويسم بيشتر متوجه شدم كه طرح عقايد بصورت نوشتار چقدر كار سختيه. هميشه به برخي نويسندگان غبطه ميخورم كه چگونه عقيده‌ايي رو با ظرافت بيان ميكنند، طوري كه گاها اين احساس به خواننده دست ميدهد كه اين همان چيزي است كه بايد گفته ميشد.

اورول يكي از اين نويسندگان است كه من به تبحرش در طرح عقايدش به بهترين شكل، غبطه ميخورم.

در كاتالونيا نيز با نوشتاري روان و ظريف سياست و برخوردهاي سياسي و اجتماعي را به چالش مي كشاند و جالبتر اينكه يك جريان خيلي ظريفي از طنز در نوشتارش به چشم ميخورد.

 كاتالونيا نوعي گزارشگري اورول از جنگهاي داخلي اسپانيا است . چيزي كه در طول خواندن اين كتاب توجه منو بخودش جلب كرد حسهاي آشنايي بود كه از ميان بيش از نيم قرن سر بر مي آورد و به حال پيوند ميخورد.

جورج اورول عزيز!

آگوست 10, 2009 با shabnam sedghi

مدام با خود فكر ميكنم كاش تو هر خانواده ايراني حداقل يكنفر قلعه حيوانات جورج اورول رو مي خوند !!

دارم كاتالونيا رو ميخونم يك شاهكار ديگه ازاورول!

آغاز

آگوست 10, 2009 با shabnam sedghi

از مدتها پيش تو فكر براه انداختن يك وبلاگ بودم جائيكه بتونم درباره كتابهايي كه مي خونم و گاها فيلم يا تئاتر مطلب  بنويسم.

 به عقيده من كناب خواندن يك راه كم هزينه، نسبتا آسان و سريع براي رسيدن به يك جامعه آزاد است. مطالعه متون مختلف  دريچه‌هايي را بروي آدم باز ميكنه كه از طريق آن براحتي مي توان از زمان و مكان عبور كرده و تجربه هاي گرانبهايي رو بدست آورد. شايد از ديد گاه بعضي افراد مطالعه كتاب داستان يا رمان كار چندان مفيدي ( از باب افزايش سطح سواد و آگاهي) نباشه . ولي از آنجائيكه داستانها روايتي از واقعيات زندگي بشر هستند يكي از بهترين وسيله‌ها براي آگاهي، خواندن داستان از كشورها و ملل مختلف مربوط به سالهاي گذشته و حال است. و صد البته تامل  در متن و مقايسه آن با شرايط فعلي خود و جامعه‌ايي كه در آن زندگي ميكنيم .

تا جائيكه حافظه‌ام مرا به گذشته پيوند مي دهد مشغول خواندن بوده‌‌ ام. داستان، شعر، فيلم نامه، متون مذهبي، سياسي، تاريخي و….فكر ميكنم كاري كه الان مي تونم انجام بدم نوشتن درباره كتابهايي است كه در حال حاضر مشغول خواندنشان هستم. يكي از دلايلم براي اينكار به اشتراك گذاشتن برداشتهاي شخصي خود از هر كتاب با خوانندان ديگر است.